عاشقان علي(ع)
نه بخدايى که از قدرت او درمانده شبى سياه به سر برديم که روزى سپيدى را در پى خواهد داشت ، چنين و چنان نبوده است . [نهج البلاغه]





امام در بستر شهادت


 







بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ



اصبغ بن نباته گفت : ((چون حضرت على عليه السلام را ابن ملجم ضربت زد، مردم دور خانه امام جمع شدند؛ امام حسن عليه السلام از خانه بيرون آمد و فرمود: خدا رحمت کند شما را، برويد پس مردم رفتند ولى من نرفتم ؛ بار ديگر حضرت امام حسن عليه السلام بيرون آمد و فرمود: اى اصبغ ! آيا نشنيدى سخنانم را که از قول پدرم گفتم : بلى وليکن چون حال حضرت خوب نيست ، دوست داشتم نظرى بر حضرت کنم و از او حديثى بشنوم ، خوب است اجازه ورود را از حضرت بگيريد.
پس امام حسن عليه السلام داخل خانه شد و طولى نکشيد که بيرون آمد و فرمود: داخل خانه شو؛ من به خانه درآمدم ، حضرت را ديدم که دستمالى بر سرش بسته اند و زردى صورتش به زردى آن دستمال ، غلبه کرده است و از شدت آن ضربت و شمشير و زيادى زهر يک ران خود را بر مى دارد و يکى ديگر را مى گذارد.
حضرت فرمود: اى اصبغ ! آيا مگر قول فرزندم را از طرف من نشنيدى ؟! گفتم : چرا يا اميرالمؤمنين عليه السلام ! لکن دوست داشتم که نظرى به شما افکنم و حديثى از شما بشنوم . حضرت فرمود: بنشين ، که ديگر نمى بينم تو را که حديثى غير از امروز از من بشنوى ؛ بدان اى اصبغ ! که من رفتم به عيادت پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم همچنان که تو الان به عيادت من آمدى ؛ به من فرمود: اى اباالحسن ! بيرون برو، و مردم را جمع کن و بعد بالاى منبر برو و از مقام من يک پله پايين تر بنشين و به مردم بگو:
((اءلا من عق والديه فلعنة اللّه عليه اءلا من اءبق مواليه فلعنة اللّه عليه اءلا من ظلم اءجيرا اجرته فلعنة اللّه عليه ))
يعنى : ((هر که جفا کند به والدين خود، لعنت خدا بر او باد! هر که بگريزد از مولاى خود، لعنت خدا بر او باد! هر که ظلم کند مزد اجيرى را لعنت خدا بر او باد!))
پس من ، آنچه پيامبر فرمود به جا آوردم . از پايين مسجد، کسى برخاست و گفت : يا اباالحسن ! کلامى فرمودى مختصر، آن را شرح کن ؛ من جواب نگفتم تا خدمت پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم رسيدم و گفتم به او آنچه آن مرد گفت ؛ اصبغ گفت : پس حضرت دست مرا گرفت و فرمود: بگشا دست خود را؛ پس دستم را باز نمودم ، پس آن حضرت يکى از انگشتان دست مرا گرفت و فرمود: اى اصبغ ! همچنان که من انگشت دست تو را گرفتم پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم نيز يکى از انگشتان مرا گرفت و در شرح آن ، سه جمله فرمود:
اى اباالحسن ! من و تو پدران اين امت هستيم هر که ما را جفا کند، لعنت خدا بر او باد! من و تو مولاى اين امت هستيم هر که از ما بگريزد، لعنت خدا بر او باد! من و تو اجير اين امتيم هر که ظلم به اجرت ما کند لعنت خدا بر او باد! پيامبر آمين گفت ، من هم آمين گفتم .
اصبغ گفت : حضرت بيهوش شد، پس بعد از مدتى به هوش آمد و فرمود: هنوز نشسته اى ؟ گفتم : آرى اى مولاى من . فرمود: آيا زياد کنم بر تو حديثى ديگر؟ گفتم : بلى ؛ خداوند خير را بر شما زياد کند. فرمود: اى اصبغ ! ملاقات کرد مرا رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم در بعض ‍ راههاى مدينه و من غم دار بودم به نحوى که غم در صورت من ظاهر بود، فرمود: اى اباالحسن ! مى بينم تو را که در غم مى باشى ، آيا مى خواهى که حديث تو را به حديثى که ديگر غم دار نشوى ؟ گفتم : بلى ؛ فرمود: هر گاه روز قيامت شود حق تعالى منبرى را نصب مى نمايد که از منبرهاى پيامبران و شهيدان بلندتر است . پس امر از جانب خدا آيد که بدان منبر، يک پله پايين تر از من بنشينى ، و دو ملک از پله تو پايين تر بنشينند. چون بالاى منبر قرار گرفتيم باقى نماند از خلق اولين و آخرين ، مگر حاضر شوند؛ آن ملکى که يک پله پايين تر است مى گويد: مردم ! هر که مرا مى شناسد، که مى شناسد، و هر که مرا نمى شناسد مى گويم : من رضوان ، خازن بهشتم ، خداوند مرا امر کرد که کليدهاى بهشت را به پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم بدهم و پيامبر به على عليه السلام داده است .
بعد آن ملکى که پايين تر از رضوان بوده ، ندا مى کند: اى مردم ! هر کس مرا مى شناسد، که مى شناسد، و هر که مرا نمى شناسد مى گويم : من مالک ، خازن جهنم هستم . خداوند امر کرد جهنم را به پيامبر بدهم و پيامبر به على عليه السلام عطا کرده است و همه خلايق شاهد اين قضيه اند.
حضرت فرمود: پس من کليدهاى بهشت و دوزخ را مى گيرم ؛ بعد پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود: روز قيامت تو مرا متوسل مى شوى و اهلبيت ،تو را؛ و شيعيان اهلبيت را متوسل مى شوند. من دستهاى خود را به هم زدم و گفتم : يا رسول الله ! به بهشت مى رويم ؟ فرمود: بلى ؛ به پروردگار کعبه قسم !(269)


 



 
ظ†ظˆظٹط³ظ†ط¯ظ‡: فيروز |  سه‏شنبه 10 مهر 1386  ساعت 11:43 عصر 

    ظ„ظٹط³طھ ظƒظ„ ظٹط§ط¯ط¯ط§ط´طھ ظ‡ط§ظٹ ط§ظٹظ† ظˆط¨ظ„ط§ع¯
[10/7/1386- 11:45 ع] شهادت حضرت علي عليه السلام
[10/7/1386- 11:43 ع] امام علي (ع) در بستر شهادت
[29/5/1386- 10:34 ع] تفريح وشادي علي (ع)
[21/10/1385- 8:24 ع] جلوه هايي از زندگي وشخصيت حضرت علي (ع) در شعر فارسي
[19/9/1385- 11:48 ع] ستا يش
[17/9/1385- 6:42 ع] حضرت علي (ع) و زيبائيها
[29/8/1385- 10:51 ع] تقويت روحيه