| باور نمي کنم که شمشيري پرکينه، اقيانوسي را توان شکافتن داشته باشد. باور نمي کنم که ضربتي نفاق آميز، خورشيد را از نورانيت اندارد. و امشب سرخ ترين پرواز نماز، از رواق خون گرفته محراب بندگي است. شب جان سوزترين ناله هاي نخلستان! تهدمت و الله ارکان الهدي و انطمست اعلام التقي و انفصمت العروة الوثقي قتل ابن عم المصطفي ... (نداي آسماني) علي عليه السلام پس از خاتمه جنگ نهروان و بازگشت به کوفه در صدد حمله بشام بر آمد و حکام ايالات نيز در اجراي فرمان آنحضرت تا حد امکان به بسيج پرداخته و گروههاي تجهيز شده را بخدمت وي اعزام داشتند. تا اواخر شعبان سال چهلم هجري نيروهاي اعزامي از اطراف وارد کوفه شده و باردوگاه نخيله پيوستند، علي عليه السلام گروههاي فراهم شده را سازمان رزمي داد و با کوشش شبانه روزي خود در مورد تأمين و تهيه کسري ساز و برگ آنان اقدامات لازمه را بعمل آورد، فرماندهان و سرداران او هم که از رفتار و کردار معاويه و مخصوصا از نيرنگهاي عمرو عاص دل پر کينه داشتند در اين کار مهم حضرتش را ياري نمودند و بالاخره در نيمه دوم ماه مبارک رمضان از سال چهلم هجري علي عليه السلام پس از ايراد يک خطابه غراء تمام سپاهيان خود را بهيجان آورده و آنها را براي حرکت بسوي شام آماده نمود، ولي در اين هنگام خامه تقدير سرنوشت ديگري را براي او نوشته و اجراي طرح وي را عقيم گردانيد. فراريان خوارج، مکه را مرکز عمليات خود قرار داده بودند و سه تن از آنان باسامي عبد الرحمن بن ملجم و برک بن عبد الله و عمرو بن بکر در يکي از شبها گرد هم آمده و از گذشته مسلمين صحبت ميکردند، در ضمن گفتگو باين نتيجه رسيدند که باعث اين همه خونريزي و برادر کشي، معاويه و عمرو عاص و علي عليه السلام ميباشند و اگر اين سه نفر از ميان برداشته شوند مسلمين بکلي آسوده شده و تکليف خود را معين مي کنند. اين سه نفر با هم پيمان بستند و آنرا بسوگند مؤکد کردند که هر يک از آنها داوطلب کشتن يکي از اين سه نفر باشد. عبد الرحمن بن ملجم متعهد قتل علي عليه السلام شد، عمرو بن بکر عهده دار کشتن عمرو عاص گرديد، برک بن عبد الله نيز قتل معاويه را بگردن گرفت و هر يک شمشير خود را با سم مهلک زهر آلود نمودند تا ضربتشان مؤثر واقع گردد. نقشه اين قرار داد بطور محرمانه و سرّي در مکه کشيده شد و براي اينکه هر سه نفر در يک موقع مقصود خود را انجام دهند، شب نوزدهم ماه رمضان را که شب قدر بوده و مردم در مساجد تا صبح بيدار ميمانند براي اين منظور انتخاب کردند و هر يک از آنها براي انجام مأموريت خود بسوي مقصد روانه گرديد، عمرو بن بکر براي کشتن عمرو عاص بمصر رفت و برک بن عبد الله جهت قتل معاويه رهسپار شام شد. ابن ملجم نيز راه کوفه را پيش گرفت. برک بن عبد الله در شام بمسجد رفت و در ليله نوزدهم در صف يکم نماز ايستاد و چون معاويه سر بر سجده نهاد برک شمشير خود را فرود آورد ولي در اثر دستپاچگي شمشير او بجاي فرق معاويه بر ران وي اصابت نمود. معاويه زخم شديد برداشت و فوراً بخانه خود منتقل و بستري گرديد و ضارب را نيز پيش او حاضر ساختند، معاويه گفت تو چه جرأتي داشتي که چنين کاري کردي؟ برک گفت امير مرا معاف دارد تا مژده دهم. معاويه گفت مقصودت چيست؟ برک گفت همين الان علي را هم کشتند: معاويه او را تا تحقيق اين خبر زنداني نمود و چون صحت آن معلوم گرديد او را رها نمود و بروايت بعضي (مانند شيخ مفيد) همان وقت دستور داد او را گردن زدند. عمرو بن بکر نيز در همان شب در مصر بمسجد رفت و در صف يکم بنماز ايستاد. اتفاقاً در آنشب عمرو عاص را تب شديدي رخ داده بود که از التهاب و رنج آن نتوانسته بود بمسجد برود و به پيشنهاد پسرش قاضي شهر را براي اداي نماز جماعت بمسجد فرستاده بود! پس از شروع نماز در رکعت اول که قاضي سر بسجده داشت عمرو بن بکر با يک ضربت شمشير او را از پا در آورد، همهمه و جنجال در مسجد بلند شد و نماز نيمه تمام ماند و قاتل بدبخت دست بسته بچنگ مصريان افتاد، چون خواستند او را نزد عمرو عاص برند مردم وي را بعذابهاي هولناک عمرو عاص تهديدش ميکردند. عمرو بن بکر گفت مگر عمرو عاص کشته نشد؟ شمشيري که من بر او زدهام اگر وي از آهن هم باشد زنده نميماند مردم گفتند آنکس که تو او را کشتي قاضي شهر است نه عمرو عاص!! بيچاره عمرو آنوقت فهميد که اشتباها قاضي بيگناه را بجاي عمرو عاص کشته است لذا از کثرت تأسف نسبت بمرگ قاضي و عدم اجراي مقصود خود شروع بگريه نمود و چون عمرو عاص علت گريه را پرسيد عمرو گفت من بجان خود بيمناک نيستم بلکه تأسف و اندوه من از مرگ قاضي و زنده ماندن تست که نتوانستم مانند رفقاي خود مأموريتم را انجام دهم!عمرو عاص جريان امر را از او پرسيد عمرو بن بکر مأموريت سري خود و رفقايش را براي او شرح داد آنگاه بدستور عمرو عاص گردن او هم با شمشير قطع گرديد بدين ترتيب مأمورين قتل عمرو عاص و معاويه چنانکه بايد و شايد نتوانستند مقصود خود را انجام دهند و خودشان نيز کشته شدند. اما سرنوشت عبد الرحمن بن ملجم:اين مرد نيز در اواخر ماه شعبان سال چهلم بکوفه رسيد و بدون اينکه از تصميم خود کسي را آگاه گرداند در منزل يکي از آشنايان خود مسکن گزيد و منتظر رسيدن شب نوزدهم ماه مبارک رمضان شد،روزي بديدن يکي از دوستان خود رفت و در آنجا زن زيباروئي بنام قطام را که پدر و برادرش در جنگ نهروان بدست علي عليه السلام کشته شده بودند مشاهده کرد و در اولين برخورد دل از کف داد و فريفته زيبائي او گرديد و از وي تقاضاي زناشوئي نمود. قطام گفت براي مهريه من چه خواهي کرد؟گفت هر چه تو بخواهي! قطام گفت مهر من سه هزار درهم پول و يک کنيز و يک غلام و کشتن علي بن ابيطالب است: (چه مهر سنگيني!شاعر گويد) فلم ار مهرا ساقه ذو سماحة يعني تا کنون نديدهام صاحب کرمي را از توانگر و درويش که (براي زني) مانند مهر قطام مهر کند. (و آن عبارت است از) سه هزار درهم پول و غلام و کنيزي و ضربت زدن بعلي عليه السلام با شمشير زهر آلود. و هيچ مهري هر قدر هم سنگين و گران باشد از کشتن علي عليه السلام گرانتر نيست و هيچ تروري مانند ترور ابن ملجم نيست.باري ابن ملجم که خود براي کشتن آنحضرت از مکه بکوفه آمده و نميخواست کسي از مقصودش آگاه شود خواست قطام را آزمايش کند لذا بقطام گفت آنچه از پول و غلام و کنيز خواستي برايت فراهم ميکنم اما کشتن علي بن ابيطالب را من چگونه ميتوانم انجام دهم؟ قطام گفت البته در حال عادي کسي نميتواند باو دست يابد بايد او را غافل گير کني و غفلة بقتل رساني تا درد دل مرا شفا بخشي و از وصالم کامياب شوي و چنانچه در انجام اينکار کشته گردي پاداش آخرتت بهتر از دنيا خواهد بود!!ابن ملجم که ديد قطام نيز از خوارج بوده و همعقيده اوست گفت بخدا سوگند من بکوفه نيامدهام مگر براي همين کار!قطام گفت من نيز در انجام اين کار ترا ياريميکنم و تني چند بکمک تو ميگمارم بدينجهت نزد وردان بن مجالد که با قطام از يک قبيله بوده و جزو خوارج بود فرستاد و او را در جريان امر گذاشت و از وي خواست که در اينمورد بابن ملجم کمک نمايد وردان نيز (بجهت بغضي که با علي عليه السلام داشت) تقاضاي او را پذيرفت. خود ابن ملجم نيز مردي از قبيله اشجع را بنام شبيب که با خوارج همعقيده بود همدست خود نمود و آنگاه اشعث بن قيس يعني همان منافقي را که در صفين علي عليه السلام را در آستانه پيروزي مجبور بمتارکه جنگ نمود از انديشه خود آگاه ساختند اشعث نيز بآنها قول داد که در موعد مقرره او نيز خود را در مسجد بآنها خواهد رسانيد،بالاخره شب نوزدهم ماه مبارک رمضان فرا رسيد و ابن ملجم و يارانش بمسجد آمده و منتظر ورود علي عليه السلام شدند. مقارن ورود ابن ملجم بکوفه علي عليه السلام نيز جسته و گريخته از شهادت خود خبر ميداد حتي در يکي از روزهاي ماه رمضان که بالاي منبر بود دست بمحاسن شريفش کشيد و فرمود شقيترين مردم اين مويها را با خون سر من رنگين خواهد نمود و بهمين جهت روزهاي آخر عمر خود را هر شب در منزل يکي از فرزندان خويش مهمان ميشد و در شب شهادت نيز در منزل دخترش ام کلثوم مهمان بود. موقع افطار سه لقمه غذا خورد و سپس بعبادت پرداخت و از سر شب تا طلوع فجر در انقلاب و تشويش بود،گاهي بآسمان نگاه ميکرد و حرکات ستارگان را در نظر ميگرفت و هر چه طلوع فجر نزديکتر ميشد تشويش و ناراحتي آنحضرت بيشتر ميگشت بطوريکه ام کلثوم پرسيد:پدر جان چرا امشب اين قدر ناراحتي؟فرمود دخترم من تمام عمرم را در معرکهها و صحنههاي کارزار گذرانيده و با پهلوانان و شجاعان نامي مبارزهها کردهام،چه بسيار يک تنه بر صفوف دشمن حملهها برده و ابطال رزمجوي عرب را بخاک و خون افکندهام ترسي از چنين اتفاقات ندارم ولي امشب احساس ميکنم که لقاي حق فرا رسيده است. بالاخره آنشب تاريک و هولناک بپايان رسيد و علي عليه السلام عزم خروج از خانه را نمود در اين موقع چند مرغابي که هر شب در آن خانه در آشيانه خودميخفتند پيش پاي امام جستند و در حال بال افشاني بانگ همي دادند و گويا ميخواستند از رفتن وي جلوگيري کنند! علي عليه السلام فرمود اين مرغها آواز ميدهند و پشت سر اين آوازها نوحه و نالهها بلند خواهد شد!ام کلثوم از گفتار آنحضرت پريشان شد و عرض کرد پس خوبست تنها نروي.علي عليه السلام فرمود اگر بلاي زميني باشد من به تنهائي بر دفع آن قادرم و اگر قضاي آسماني باشد که بايد جاري شود. علي عليه السلام رو بسوي مسجد نهاد و به پشت بام رفت و اذان صبح را اعلام فرمود و بعد داخل مسجد شد و خفتگان را بيدار نمود و سپس بمحراب رفت و بنماز نافله صبح ايستاد و چون بسجده رفت عبد الرحمن بن ملجم با شمشير زهر آلود در حاليکه فرياد ميزد لله الحکم لا لک يا علي ضربتي بسر مبارک آنحضرت فرود آورد (2) و شمشير او بر محلي که سابقا شمشير عمرو بن عبدود بر آن خورده بود اصابت نمود و فرق مبارکش را تا پيشاني شکافت و ابن ملجم و همراهانش فورا بگريختند. خون از سر مبارک علي عليه السلام جاري شد و محاسن شريفش را رنگين نمود و در آنحال فرمود : بسم الله و بالله و علي ملة رسول الله فزت و رب الکعبة. (سوگند بپروردگار کعبه که رستگار شدم) و سپس اين آيه شريفه را تلاوت نمود: منها خلقناکم و فيها نعيدکم و منها نخرجکم تارة اخري (3) . (شما را از خاک آفريديم و بخاک بر ميگردانيم و بار ديگر از خاک مبعوثتان ميکنيم) و شنيده شد که در آنوقت جبرئيل ميان زمين و آسمان ندا داد و گفت: تهدمت و الله ارکان الهدي و انطمست اعلام التقي و انفصمت العروة الوثقي قتل ابن عم المصطفي قتل علي المرتضي قتله اشقي الاشقياء. (بخدا سوگند ستونهاي هدايت در هم شکست و نشانههاي تقوي محو شد و دستاويز محکمي که ميان خالق و مخلوق بود گسيخته گرديد پسر عم مصطفي صلي الله عليه و آله کشته شد،علي مرتضي بشهادت رسيد و بدبختترين اشقياء او را شهيد نمود .) همهمه و هياهو در مسجد بر پا شد حسنين عليهما السلام از خانه بمسجد دويدند عدهاي هم بدنبال ابن ملجم رفته و دستگيرش کردند،حسنين باتفاق بنيهاشم علي عليه السلام را در گليم گذاشته و بخانه بردند فورا دنبال طبيب فرستادند،طبيب بالاي سر آنحضرت حاضر شد و چون زخم را مشاهده کرد بمعاينه و آزمايش پرداخت ولي با کمال تأسف اظهار نمود که اين زخم قابل علاج نيست زيرا شمشير زهر آلود بوده و بمغز صدمه رسانيده و اميد بهبودي نميرود . علي عليه السلام از شنيدن سخن طبيب بر خلاف ساير مردم که از مرگ ميهراسند با کمال بردباري بحسنين عليهما السلام وصيت فرمود زيرا علي عليه السلام را هيچگاه ترس و وحشتي از مرگ نبود و چنانکه بارها فرموده بود او براي مرگ مشتاقتر از طفل براي پستان مادر بود! علي عليه السلام در سراسر عمر خود با مرگ دست بگريبان بود،او شب هجرت پيغمبر صلي الله عليه و آله در فراش آنحضرت که قرار بود شجعان قبائل عرب آنرا زير شمشيرها بگيرند آرميده بود،علي عليه السلام در غزوات اسلامي همواره دم شمشير بود و حريفان و مبارزان وي قهرمانان شجاع و مردان جنگ بودند،او ميفرمود براي من فرق نميکند که مرگ بسراغ من آيد و يا من بسوي مرگ روم بنابر اين براي او هيچگونه جاي ترس نبود،علي عليه السلام وصيت خود را بحسنين عليهما السلام چنين بيان فرمود: اوصيکما بتقوي الله و ان لا تبغيا الدنيا و ان بغتکما،و لا تأسفا علي شيء منها زوي عنکما... (4) شما را بتقوي و ترس از خدا سفارش ميکنم و اينکه دنيا را نطلبيد اگر چهدنيا شما را بخواهد و بآنچه از (زخارف دنيا) از دست شما رفته باشد تأسف مخوريد و سخن راست و حق گوئيد و براي پاداش (آخرت) کار کنيد،ستمگر را دشمن باشيد و ستمديده را ياري نمائيد. شما و همه فرزندان و اهل بيتم و هر که را که نامه من باو برسد بتقوي و ترس از خدا و تنظيم امور زندگي و سازش ميان خودتان سفارش ميکنم زيرا از جد شما پيغمبر صلي الله عليه و آله شنيدم که ميفرمود سازش دادن ميان دو تن (از نظر پاداش) بهتر از تمام نماز و روزه (مستحبي) است،از خدا درباره يتيمان بترسيد و براي دهان آنها نوبت قرار مدهيد (که گاهي سير و گاهي گرسنه باشند) و در اثر بي توجهي شما در نزد شما ضايع نگردند،درباره همسايگاه از خدا بترسيد که آنها مورد وصيت پيغمبرتان هستند و آنحضرت درباره آنان همواره سفارش ميکرد تا اينکه ما گمان کرديم براي آنها (از همسايه) ميراث قرار خواهد داد.و بترسيد از خدا درباره قرآن که ديگران با عمل کردن بآن بر شما پيشي نگيرند،درباره نماز از خدا بترسيد که ستون دين شما است و درباره خانه پروردگار (کعبه) از خدا بترسيد و تا زنده هستيد آنرا خالي نگذاريد که اگر آن خالي بماند (از کيفر الهي) مهلت داده نميشويد و بترسيد از خدا درباره جهاد با مال و جا ن و زبانتان در راه خدا،و ملازم همبستگي و بخشش بيکديگر باشيد و از پشت کردن بهم و جدائي از يکديگر دوري گزينيد،امر بمعروف و نهي از منکر را ترک نکنيد (و الا) اشرارتان بر شما حکمراني کنند و آنگاه شما (خدا را براي دفع آنها ميخوانيد) و او دعايتان را پاسخ نگويد. اي فرزندان عبد المطلب مبادا به بهانه اينکه بگوئيد امير المؤمنين کشته شده ا ست در خونهاي مردم فرو رويد و بايد بدانيد که بعوض من کشته نشود مگر کشنده من،بنگريد زمانيکه من از ضربت او مردم شما هم بعوض آن،ضربتي بوي بزنيد و او را مثله نکنيد که من از رسول خدا صلي الله عليه و آله شنيدم که ميفرمود از مثله کردن اجتناب کنيد اگر چه نسبت بسگ آزار کننده باشد. علي عليه السلام پس از ضربت خوردن در سحرگاه شب 19 رمضان تا اواخر شب 21 در خانه بستري بود و در اينمدت علاوه بر خانواده آنحضرت بعضي از اصحابشنيز جهت عيادت بحضور وي مشرف ميشدند و در آخرين ساعات زندگي او از کلمات گهر بارش بهرهمند ميگشتند از جمله پندهاي حکيمانه او اين بود که فرمود:انا بالامس صاحبکم و اليوم عبرة لکم و غدا مفارقکم. (من ديروز مصاحب شما بودم و امروز وضع و حال من مورد عبرت شما است و فردا از شما مفارقت ميکنم) . مقداري شير براي علي عليه السلام حاضر نمودند کمي ميل کرد و فرمود بزنداني خود نيز از اين شير بدهيد و او را اذيت و شکنجه نکنيد اگر من زنده ماندم خود،دانم و او و اگر در گذشتم فقط يک ضربت باو بزنيد زيرا او يک ضربت بيشتر بمن نزده است و رو بفرزندش حسن عليه السلام نمود و فرمود: يا بني انت ولي الامر من بعدي و ولي الدم فان عفوت فلک و ان قتلت فضربة مکان ضربة. (پسر جانم پس از من تو ولي امري و صاحب خون من هستي اگر او را ببخشي خود داني و اگر بقتل رساني در برابر يک ضربتي که بمن زده است يکضربت باو بزن) چون علي عليه السلام در اثر سمي که بوسيله شمشير از راه خون وارد بدن نازنينش شده بود بيحال و قادر بحرکت نبود لذا در اينمدت نمازش را نشسته ميخواند و دائم در ذکر خدا بود،شب 21 رمضان که رحلتش نزديک شد دستور فرمود براي آخرين ديدار اعضاي خانواده او را حاضر نمايند تا در حضور همگي وصيتي ديگر کند. اولاد علي عليه السلام در اطراف وي گرد گشتند و در حاليکه چشمان آنها از گريه سرخ شده بود بوصاياي آنجناب گوش ميدادند،اما وصيت او تنها براي اولاد وي نبود بلکه براي تمام افراد بشر تا انقراض عالم است زيرا حاوي يک سلسله دستورات اخلاقي و فلسفه عملي است و اينک خلاصه آن: ابتداي سخنم شهادت بيگانگي ذات لا يزال خداوند است و بعد برسالت محمد بن عبد الله صلي الله عليه و آله که پسر عم من و بنده و برگزيده خداست،بعثت او از جانب پروردگار است و دستوراتش احکام الهي است،مردم را که در بيابان جهل و ناداني سرگردان بودند بصراط مستقيم و طريق نجات هدايت فرمودهو بروز رستاخيز از کيفر اعمال ناشايست بيم داده است. اي فرزندان من،شما را به تقوي و پرهيز کاري دعوت ميکنم و بصبر و شکيبائي در برابر حوادث و ناملايمات توصيه مينمايم پاي بند دنيا نباشيد و بر آنچه از دست شما رفته حسرت نخوريد،شما را باتحاد و اتفاق سفارش ميکنم و از نفاق و پراکندگي بر حذر ميدارم،حق و حقيقت را هميشه نصب العين قرار دهيد و در همه حال چه هنگام غضب و اندوه و چه در موقع رضا و شادماني از قانون ثابت عدالت پيروي کنيد. اي فرزندان من،هرگز خدا را فراموش مکنيد و رضاي او را پيوسته در نظر بگيريد با اعمال عدل و داد نسبت بستمديدگان و ايثار و انفاق به يتيمان و درماندگان،او را خشنود سازيد،در اين باره از پيغمبر صلي الله عليه و آله شنيدم که فرمود هر که يتيمان را مانند اطفال خود پرستاري کند بهشت خدا مشتاق لقاي او ميشود و هر کس مال يتيم را بخورد آتش دوزخ در انتظار او ميباشد. در حق اقوام و خويشاوندان صله رحم و نيکي نمائيد و از درويشان و مستمندان دستگيري کرده و بيماران را عيادت کنيد،چون دنيا محل حوادث است بنابر اين خود را گرفتار آمال و آرزو مکنيد و هميشه در فکر مرگ و جهان آخرت باشيد،با همسايههاي خود برفق و ملاطفت رفتار کنيد که از جمله توصيههاي پيغمبر صلي الله عليه و آله نگهداري حق همسايه است.احکام الهي و دستورات شرع را محترم شماريد و آنها را با کمال ميل و رغبت انجام دهيد،نماز و زکوة و امر بمعروف و نهي از منکر را بجا آوريد و رضايت خدا را در برابر اطاعت فرامين او حاصل کنيد. اي فرزندان من،از مصاحبت فرو مايگان و ناکسان دوري کنيد و با مردم صالح و متقي همنشين باشيد،اگر در زندگي امري پيش آيد که پاي دنيا و آخرت شما در ميان باشد از دنيا بگذريد و آخرت را بپذيريد،در سختيها و متاعب روزگار متکي بخدا باشيد و در انجام هر کاري از او استعانت جوئيد،با مردم برأفت و مهرباني و خوشروئي و حسن نيت رفتار کنيد و فضائل نفساني مخصوصا تقوي و خدمت بنوع را شعار خود سازيد،کودکان خود را نوازش کنيد و بزرگان و سالخوردگان را محترم شماريد.اولاد علي عليه السلام خاموش نشسته و در حاليکه غم و اندوه گلوي آنها را فشار ميداد بسخنان دلپذير و جان پرور آنحضرت گوش ميدادند،تا اين قسمت از وصيت علي عليه السلام درس اخلاق و تربيت بود که عمل بدان هر فردي را بحد نهائي کمال ميرساند آنحضرت اين قسمت از وصيت خود را با جمله لا حول و لا قوة الا بالله العلي العظيم بپايان رسانيد و آنگاه از هوش رفت و پس از لحظهاي چشمان خدابين خود را نيمه باز کرد و فرمود:اي حسن سخني چند هم با تو دارم،امشب آخرين شب عمر من است چون در گذشتم مرا با دست خود غسل بده و کفن بپوشان و خودت مباشر اعمال کفن و دفن من باش و بر جنازه من نماز بخوان و در تاريکي شب دور از شهر کوفه جنازه مرا در محلي گمنام بخاک سپار تا کسي از آن آگاه نشود. عموم بنيهاشم مخصوصا خاندان علوي در عين خاموشي گريه ميکردند و قطرات اشگ از چشمان آنها بر گونههايشان فرو ميغلطيد،حسن عليه السلام که از همه نزديکتر نشسته بود از کثرت تأثر و اندوه،امام عليه السلام را متوجه حزن و اندوه خود نمود علي عليه السلام فرمود اي پسرم صابر و شکيبا باش و تو و برادرانت را در اين موقع حساس بصبر و بردباري توصيه ميکنم. سپس فرمود از محمد هم مواظب باشيد او هم برادر شما و هم پسر پدر شما است و من او را دوست دارم. علي عليه السلام مجددا از هوش رفت و پس از لحظهاي تکاني خورد و بحسين عليه السلام فرمود پسرم زندگي تو هم ماجرائي خواهد داشت فقط صابر و شکيبا باش که ان الله يحب الصابرين. در اين هنگام علي عليه السلام در سکرات موت بود و پس از لحظاتي چشمان مبارکش بآهستگي فرو خفت و در آخرين نفس فرمود: اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريک له و اشهد ان محمدا عبده و رسوله. پس از اداي شهادتين آن لبهاي نيمه باز و نازنين بهم بسته شد و طاير روحش باوج ملکوت اعلا پرواز نمود و بدين ترتيب دوران زندگي مردي که در تمام مدت عمر جز حق و حقيقت هدفي نداشت بپايان رسيد. منبع: http://www.irib.ir/occasions/ ظ†ظˆظٹط³ظ†ط¯ظ‡: فيروز | سهشنبه 10 مهر 1386 ساعت 11:45 عصر | |
| ظ†ط¸ط±ط§طھ ط¯ظٹع¯ط±ط§ظ† ظ†ط¸ط± |
| ظ„ظٹط³طھ ظƒظ„ ظٹط§ط¯ط¯ط§ط´طھ ظ‡ط§ظٹ ط§ظٹظ† ظˆط¨ظ„ط§ع¯ |
| [10/7/1386- 11:45 ع] شهادت حضرت علي عليه السلام [10/7/1386- 11:43 ع] امام علي (ع) در بستر شهادت [29/5/1386- 10:34 ع] تفريح وشادي علي (ع) [21/10/1385- 8:24 ع] جلوه هايي از زندگي وشخصيت حضرت علي (ع) در شعر فارسي [19/9/1385- 11:48 ع] ستا يش [17/9/1385- 6:42 ع] حضرت علي (ع) و زيبائيها [29/8/1385- 10:51 ع] تقويت روحيه |